تبليغاتX
رویای سبز

رویای سبز

"رفتن برای آغازی دوباره"

دیروز روز تحولات عظیمی در زندگی من بود.چند وقتی بود که در گیر دگرگونیهای فکری و روحی بودم و دیروز حس کردم که زمان دگردیسی من فرا رسیده است.اکنون  کرم کوچک درونی من باید درون پیله اش برود تا پروانه ای زیبا با بالهایی درخشان بیرون بیاید و بتواند به راحتی اوج بگیرد و به سوی نور پرواز کند.

از مرداد که پا به این دنیای مجازی گذاردم و وب نویسی را آغاز کردم دنیای جدید و جالبی را تجربه کردم.با دوستان زیادی و با افکار زیبایی آشنا شدم و ساعتها در کنار شما تنهایی هایم را به فراموشی سپردم، با شما خندیدم و گریه کردم و ساعتها به تفکر درباره کلامتان نشستم و جنبه های زیادی از زندگی را که قبلا نادیده می گرفتم دیدم و به آنها توجه کردم.

اکنون برای گذشتن از یک سد بزرگ و رسیدن به آگاهیهای بیشتر و تنیدن همان پیله ای که کرم کوچک را به پروانه ای آزاد تبدیل خواهد کرد،چند وقتی از این دنیای مجازی کناره خواهم گرفت.

می دانم که روزی دوباره خواهم آمد،با دو بال زیبای  آگاهی و اندیشه و از آن روز که پرواز به سوی نور را آغاز کنم باز هم با شما خواهم بود.گاهی که دلتنگیهای دنیای واقعی  خسته ام کنند با نوشته های زیبای شما دلم را مرحمی خواهم گذاشت اما زمانی برای نوشتن نخواهم داشت.

دوستی به من جمله زیبایی هدیه کرده است که منهم آنرا به عنوان آخرین جمله به شما هدیه می دهم.شاید جمله ساده ای باشد اما به تفکر زیاد نیاز دارد و کاربردش آرامش بی نظیری به شما خواهد داد:

"یک پایان وحشتناک بهتر از یک وحشت بی پایان است"

به امید دیدار عزیزانم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 7:14  توسط ماریا  | 

"اپیدمی مجازی"

این بحث مخصوص زنان نیست!مخصوص تمام بچه های وبلاگ نویسی است که به وبلاگهای خود در این محیط مجازی دلبسته شده اند.

وب نویسان نه تنها از طریق وب نویسی افکار و دل نوشته های خود را با دیگران در میان می گذارند بلکه با این کار خلاء تنهایی خود را هم تا حدی پر می کنند.

در دنیای امروز که روابط انسانها در دنیای واقعی به حداقل رسیده و روابط بیشتر محدود به محیطهای کاری شده است به دلیل فقدان روابط عاطفی،احساس تنهایی درونی انسانها زیاد شده است.از طرفی به دلیل اشتغال زنان و مردان ،روابط خانوادگی و زناشویی نیز به حداقل رسیده و در نتیجه این خلاء عاطفی که امکان داشت با همسر گزینی بهبود پیدا کند،باز همچنان خلاء باقی مانده است!

در این دنیای مجازی به علت ناشناس بودن،اکثر افراد درون حقیقی و تنهای خود را به نمایش می گذارند و در نتیجه به علت قانون نا نوشته"همدلی از همزبانی بهتر است"ارتباطاتی صمیمانه تر و عاطفی تر از دنیای واقعی شکل می گیرد.

این ارتباط عاطفی خلاء درونی آدمها و همچنین نیاز شدید به عواطف را جبران می کند و به عشق و عاشقیهای مجازی می انجامد.

اما از آنجا که این دنیا مجازی است و روابط نمی تواند به صورت واقعی وجود داشته باشد بعد از مدتی دوباره خلاء عاطفی خود را با شدت بیشتری نشان داده و به نا امیدی زیاد افراد می انجامد.

اینروزها که عشق و عاشقی مجازی به صورت یک اپیدمی در آمده،قبل از اینکه مشکل خاصی را به وجود بیاورد باید به فکر چاره ای بود تا اینجا هم مثل دنیای واقعی به دنیایی پر از تاسف تبدیل نشود.

پیشنهاد من این است که گفتگوها و تبادل نظرها بدون در نظر گرفتن جنسیت و بدون وارد شدن به مسائل دنیای واقعی صورت بگیرد تا همدلی ها و همفکری ها به وابستگی عاطفی تبدیل نگردد.

این پیشنهاد من بود. منتظر نظرات و پیشنهادات شما دوستان خوبم هم هستم شاید این پست بیشتر یک نظر سنجی برای رسیدن به یک راهکار درست برای پیشگیری از یک اپیدمی فراگیرباشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 15:26  توسط ماریا  | 

"خشونت خانگی،علیه زنان"

مسلما همه ما در اطراف خود زنانی را که اسیر خشونتهای خانگی هستند مشاهده کرده ایم.این خشونتها با شدتهای متفاوتی از ناسزاگوییهای خشن گرفته تا ضرب و شتم بدنی همراه با شکستگیهای شدید اعمال می شود به حدی که گاهی برخی از زنان گواهی چند ماهه برای طول درمان از پزشکی قانونی دریافت می کنند.

پژوهشگران يك طرح ملی برای اندازه‌گيری شاخص کلی خشونت خانگی عليه زنان در ايران از45 مقياس يا به قول خودشان '' گويه'' استفاده کرده‌اند که تعدادی از آنها عبارتند از : به کار بردن کلمات رکيک، بهانه‌گيری های پی در پی، داد وفرياد و بد اخلاقی، ايجاد فشارهای روحی با رفتار تحکم آميز، تهديد به کشتن، محروم کردن از غذا، کتک‌ کاری، مجبور کردن به کارهای خلاف عرف و شرع و قانون، جلوگيری از استقلال مالی و مجبور کردن به ديدن عکس و فيلم‌های خلاف اخلاق عمومی يا اجبار به روابط زناشويی ناخواسته.

زنان ايران در ميان انواع ۹ گانه خشونت خانگی، بيشتر تحت خشونت‌های روانی و کلامی قرار دارند.
۷/۵۲ درصد از کل پاسخگويان در پژوهش ملی بررسی خشونت خانگی دقيقا اعلام کرده‌اند که از اول زندگی مشترک تا کنون قربانی اين نوع خشونت که شامل به کاربردن کلمات رکيک، دشنام ، داد و فرياد، بهانه‌گيری‌های پی در پی و ... است ، بوده‌اند.
رتبه بعدی از آن خشونت فيزيکی از نوع دوم است که ۸/۳۷ درصد از زنان ايرانی از اول زندگی مشترک خود، آن را تجربه کرده‌اند. اين نوع خشونت شامل سيلی زدن ، زدن با مشت يا چيز ديگر، لگد زدن و ... است .
رتبه سوم با رقم ۷/۲۷ درصد متعلق به خشونت‌های ''ممانعت از رشد اجتماعی و فکری و آموزشی'' است که شامل ايجاد محدويت در ارتباط‌های فاميلی، دوستانه و اجتماعی، ممانعت از کاريابی و اشتغال و ايجاد محدويت در ادامه تحصيل و مشارکت در انجمن‌های اجتماعی است . نتايج پژوهش بررسی خشونت خانگی در ۲۸ مرکز استان نشان می‌دهد که وقوع خشونت‌های جنسی و ناموسی در سطح ملی در مقايسه با خشونت‌های ديگر ، کمتر گزارش شده است

يافته‌های تحقيق قاضی طباطبايی و همکارانش در ارتباط با عوامل موثر بر خشونت خانگی نشان می‌دهد که وضعيت تحصيلی نيز بر ميزان همسرآزاری تاثير دارد.
زنان بی‌سواد بيشترين و زنان دارای فوق ديپلم و ليسانس کمترين خشونت را از اول زندگی مشترک خود تجربه کرده‌اند.
زنان ۵۵ تا ۵۹ ساله بالاترين و زنان ۲۰ تا ۲۴ ساله پائين‌ترين مورد وقوع خشونت را در زندگی مشترک خود داشته‌اند. زنان غير شاغل نيز بيشتر و زنان شاغل کمتر خشونت را تجربه کرده‌اند .

اما چرا زنان بعد از این خشونت و تحقیر باز مجبور به ادامه زندگی و تحمل همان خشونتها هستند؟؟

در قوانین جزایی ما به جزمقداری ناچیز جریمه نقدی و یا چند ماه زندانی شدن در صورت آسیبهای شدید،و در موارد خیلی حاد دادن حق طلاق به زن هیچ قانون دیگری تعبیه نشده است و بسیار دیده ایم زنانی که به خاطر نجات فرزندان از دست خشونتهای پدر باسپر بلا قرار دادن خود و برخی دیگر بخاطر ضعفهای حمایتی و مالی و تعدادی دیگر به دلیل دیدگاههای سنتی و پوسیده قدیمی که سوختن و ساختن به هر شکل ممکن را تشویق می کنند باز به خانه باز گشته اند و شکنجه ها را با شدت بیشتری نیز تحمل کرده اند.

ما به قوانینی قاطع و همه جانبه در نظام حمایت خانواده نیازمندیم قوانینی که جای خالی آنها به شدت در قوانین حمایت از خانواده احساس می شود.شاید با سخت کردن قوانین حمایت خانواده مردان کمتری خشونت خود را متوجه زنان و کودکان بی پناه خود نمایند و زنان کمتری به علت ضعفهای مالی و حمایتی مجبور به تحمل خشونتها باشند.

کاش نمایندگان ما در مجلس به جای دعوا بر سر تصویب قوانین مربوط به صیغه یا اجازه همسر اول برای ازدواج مجدد!!به مشکلات قوانین حمایت خانواده رسیدگی می کردند تا دیگر شاهد این شکنجه گاههای خانگی نباشیم.

پ.ن:چند وقتی بود که تلاش می کردم تا با سایتهای مرتبط با زنان ارتباط برقرار کنم اما متاسفانه همه فیلتر بودند(من نمی دونستم زنها تا این حد خطرناکند!!!)بالاخره به طور اتفاقی با شبکه زنان ایران آشنا شدم و آنها دو مطلب وب را لینک کردند

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 11:25  توسط ماریا  | 

الهی نامه من

نمی دانم قبل از آفریدنم با من مشورت کرده ای یا نه!حتی نمی دانم هنگام نگارش تقدیرم خودم هم حضور داشته ام یا نه!

اما می دانم که مختارم کرده ای که از بین راه و چاه،از میان سیاه و سپید و از میان نیک و بد یکی را انتخاب کنم.

اما اله من!من،بنده کنجکاو و ناتوانت تا در چاه نیفتم در راه قرار نگیرم و تا سیاهی را لمس نکنم سپیدی را درک نخواهم کرد و تا بد را تجربه نکنم چگونه فرق نیک و بد را بدانم؟!

پس عصیانم همه گنج است،گنج رسیدن به راه،راه رسیدن به حقیقت،به تو ،به سرچشمه هستی.

می دانم که تو نیز از تکاپویم بیشتر لذت می بری تا از نشستنم و در چاه نیفتادنم!زمانی که تمام تلاشم را برای بیرون آمدن از چاه های عمیق به کار می برم،نگاه گرم و مهربانت و دستان حمایتگرت را حس می کنم.

زمانی که از سیاهی ها دلم می گیرد سپیدی نور تو را با لذت بیشتری حس و دنبال می کنم.

در این میان چه غم که بندگان نشسته ات تکاپویم را نفهمند و آنرا گناهی نابخشودنی به حساب آورند.کاش می دانستند برای من زهد یعنی تکاپو در رسیدن به تو ،نه گوشه سجاده نشستن و ذکر تو گفتن بدون فهم تو......

پ.ن:دنباله مطالب درباره مشکلات زنان را بعد از تعطیلات ادامه خواهم داد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 8:45  توسط ماریا  | 

سالروز زادنم.....

سالها می گذرد...از آن صبح زیبایی که دخترکی کوچک و گریان پا به این جهان پر از راز و رمز نهاد.

دخترکی کوچک و متفاوت که گاه به خاطر تفاوتهایش مورد شماتت قرار می گرفت و گاه مورد تحسین.

و او امروز زنی است با اندیشه های متفاوت ٬اندیشه هایی که باز هم گاه برای آنها مورد شماتت قرار می گیرد و گاه تحسین می شود.

بار الها٬ از تو هزاران مرتبه سپاسگزارم برای زیستنم و برای بودنم.از تو سپاسگزارم که شوق زندگی را در وجودم نهادی و لذت زندگی کردن را به من چشاندی.

معبودا٬ برای راه هایی که در پیش رویم نهادی از تو سپاسگزارم.راههایی که گاه مرا با عصیان و گاه با عرفان و عبودیت به سرچشمه راز هستی نزدیک می کنند.

خداوندا پا در راهی نهاده ام برای خود شناسی بیشتر که تو خود گفته ای خودشناسی آغاز شناخت و رسیدن به توست.

اکنون در آغاز صبحی دیگر از سالروز زادنم و بودنم در این جهان٬از تو کمک می خواهم که در این راه نه شماتت ها نا امیدم کنند و نه تحسین ها مغرورم.

الهی مباد که دانشم رهزنم گردد....

پ.ن:پیشاپیش فرارسیدن نوروز ۸۹ را به تمامی خوانندگان همیشه همراه وبلاگ رویای سبز تبریک عرض می کنم امیدوارم سالی خوب و پر از شادی داشته باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 9:21  توسط ماریا  | 

"8مارس روز جهانی زن مبارک باد"

لینک این مطلب در سایت شبکه ایران زنان

روز جهاني زن روز انديشيدن به حقوق زنان است ،حقوقي طبيعي كه به خاطر دنياي مرد سالار و حاكميت مردان از زن سلب شده است.

زن و مرد هر دو انسانندو هر دو كالبدي مشابه دارند و جز تفاوتهاي جنسي تفاوت ديگري بين اين دو موجود آفريده خداوند وجود ندارد،اما چرا با وجود تفاوت اندك بين دو نوع بشر زنان به شدت از حقوق طبيعي و انساني خود محروم شده اند؟؟آيا مردان به خاطر قدرت جسماني بيشتر حق بهره كشي جسماني و رواني از زنان را دارند؟؟

در دنياي مرد سالار زنان به حدي كنار زده شده اند كه با وجود به دوش كشيدن مسئوليتهاي فرزند پروري كه از همان زمان انعقاد نطفه آغاز مي شود و تا بزرگسالي و حتي بعد از ازدواج فرزندان هم ادامه دارد،در نام و نشان كودكشان كوچكترين نقشي ندارندو قانون مردانه فرزند را كاملا به پدر منتسب مي كند.

حتي بعد از ازدواج هويت زن را از او گرفته و او را مانند شي اي كه به مالكيت مرد در آمده به نام او مي خوانند.

در دنياي مردانه زنان دوش به دوش مردان كار مي كنند اما فقط و فقط به خاطر زن بودنشان حقوقي نا برابر دريافت مي كنند.

در قوانيني كه نوشته شده زنان در درجه آخر اهميت قرار داده شده اند و همه چيز به سود دنياي مردانه نوشته شده است در حالي كه نيمي از جمعيت دنيا را زنان تشكيل مي دهند.

در دنياي مرد سالار امروز زنان به كارگراني بي مزد تبديل شده اند كه با كار سخت و توانفرسايشان فراهم آوردن وسايل آرامش مردان و پرورش فرزندان را بر دوش مي كشند و در مقابل كار سختشان جز تحقير بهره اي ندارند.

روز جهاني زن تنها مختص زنان نيست!روز جهاني زن روز فكر كردن به حقوقي است كه زن از آن محروم شده و قوانيني كه آزادي زن را سلب و او را به اسارت كشيده اند.

روز جهاني زن روز پدراني است كه نمي خواهند دخترانشان در دنياي تبعيضها و ظلمها رشد كنند.

روز جهاني زن روز برادراني است كه نمي خواهند خواهرانشان را به خاطر تبعيضهاي جنسيتي در اسارت ببينند.

روز جهاني زن روز تمام آزاد مردان و آزاد زناني است كه به آزادي مي انديشند.

روز جهاني زن روز انديشيدن به چراهاست،چراهاي بدون پاسخي كه دنياي مردانه از جواب دادن به آنها طفره رفته است.

كاش روزي برسد كه نگاه به زن يك نگاه انساني باشد نه يك نگاه جنسيتي و زنان حقوق طبيعي را كه از آن محروم مانده اند به دست بياورند.
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 7:36  توسط ماریا  | 

"خواستگاری,مانعی قدیمی"

جامعه ما يك جامعه سنتي است به اين معنا كه به رغم پيشرفتهاي علمي و ذهني،خيلي از سنت ها و رسوم گذشته هنوز جاي خود را در بين مردم از دست نداده اند.بعضي از اين رسوم سنتي و قديمي مشكل چنداني را ايجاد نمي كنند،اما بعضي ديگر از اين رسوم ضربات غير قابل جبران رواني بر پيكره جامعه وارد مي كنند.

يكي از اين رسومي كه تقريبا بدون تغيير باقي مانده است،سنت خواستگاري و شيوه خاص آن است،هنوز هم مثل قديم دخترها اجازه انتخاب زيادي ندارند و بايد منتظر بمانند تا شاهزاده رو ياها سوار بر اسبي سفيد از راه برسد غافل از اينكه اين روزها ديگر دوره اسب سوارها گذشته!!

اين شیوه در جامعه قديمي زياد توليد اشكال نمي كرده اما براي دخترهاي تحصيلكرده و جامعه ديده امروز به يك معضل رواني تبديل شده است.

دختر خانمي كه مجبور است از بين يك،دو يا چند خواستگار معين يكي را انتخاب كند،ديگر توان بررسي و هماهنگ كردن خواسته هاي خود با مرد آينده اش را ندارد او مجبور است كسي را انتخاب كند كه از ديگران بهتر است نه شخصي را كه براي زندگي با او مناسب تر است!!

و اين يعني زندگي در زير يك سقف با تشنج و در گيري و عدم تفاهم و كودكاني كه در اين محيط پرورش مي يابند و باز تكرار اين چرخه....

البته اين سنت قديمي تنها دغدغه آفرين فكر دخترها نيست اين موضوع خانواده دختران خصوصا مادران آنها را نيز درگير مي كند،مادراني كه آرزوي بهترينها را براي فرزند خود دارند و در عين حال ترس از اينكه ديگر انتخابي براي دلبندشان وجود نداشته باشد باعث فشار آوردن آنها براي انتخابي خاص مي شود و اين خود باعث درگيريهاي زيادي در كانون خانواده مي شود.

به راستي چرا دختران ما حق انتخاب شايسته را ندارند؟

چرادغدغه فكري دختر باهوش و تحصيلكرده ايراني به جاي سازندگي و پيشرفت بايد متمركز بر مسئله اي باشد كه در جوامع پيشرفته ٬ديگر مسئله نيست؟

چرا هنوز مي گوييم دختران تحصيلكرده سختگيرترند و نمي گوييم آنها فهميده ترند و نتايج اشتباه خود را بهتر درك مي كنند؟

چرا در جامعه اي كه تفاوتهاي عميق بين زن و مرد كمرنگ تر شده و هردو در كنار هم در ساختن جامعه شريكند در حق انتخاب همسر مساوي نيستند؟

چگونه بايد اين زنجير سنگين را از پاي نسلهاي آينده و نسل جوان امروز برداريم؟

كاش بيشتر فكر كنيم و با برداشتن مانع هاي قديمي و پوسيده از سر راه فرزندانمان بگذاريم آنها فكر خود را بر مانع هاي اساسي علمي و ذهني امروز متمركز نمايند و به جلو بروند،نه اينكه برگردند و از موانع قديمي ما عبور كنند.....
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 8:39  توسط ماریا  | 

"صیغه قانونی علیه زن و نظام خانواده"

بعضي از قوانين شرعي اسلام ٬در اوايل اسلام و براي جامعه عقب مانده آن زمان طراحي شده بودند و بسياري از اين قوانين بعد از پيشرفت جوامع و بيشتر شدن شعور انساني كاملا منسوخ شدند.

صيغه نيز يكي از همان قوانيني است كه براي جامعه اي طرح شده بود كه به علت فقر فرهنگي تا زني را در تملك خود نمي ديدند حاضر به تامين معاش او و فرزندانش نبودند و اين در حالي بود كه در صدر اسلام به علت جنگهاي پياپي زنان بيوه بي سرپرست زياد شده بودند.

در آن دوران كه زنان از نظر تامين معاش كاملا وابسته به مردان بودند ، زني كه تحت سرپرستي مردي در نمي آمد به ناچار براي تامين معاش يا به دريوزگي دچار ميشد يا به فاحشه گري دست ميزد.

اما اين قانون با وجود پيشرفت جوامع و استقلال مالي زنان همچنان پا بر جامانده ،قانوني كه نه تنها از لحاظ رواني اثرات ناگواري برروح زناني كه به عنوان صيغه به عقد موقت مردي در مي آيندكه براي ارضاي نيازهاي جنسي خود او را براي مدتي خريداري كرده است، بر جا مي گذارد بلكه با به هم ريختن انديشه رواني زني كه در كانون خانواده اين مرد است كانون خانواده را به سوي سقوط مي كشاند.

در چنين خانواده هايي ، يا زن تحمل اين تحقير را ندارد و جدايي را انتخاب مي كند و يا به تلافي اين خيانت مرد دست به خيانت مي زند و يا در خود فرو رفته و با روحي افسرده و پريشان به زندگي ادامه مي دهد كه در هر صورت در اين خانواده مهمترين اركان آن كه مادر و پدر هستند دچار خدشه اي غير قابل جبران مي شوند و در اين بين آسيبي كه فرزندان مي بينند غير قابل توصيف است.

كاش قانون بيشتر به اين ركن مهم جامعه يعني خانواده توجه مي كرد و بجاي وضع قوانيني براي فرو پاشي بيشتر خانواده قوانيني براي حمايت از زنان و كانون خانواده وضع مي نمود.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 9:43  توسط ماریا  | 

29 بهمن,روز عشق ایرانی

 

چند سالي است حوالي 25بهمن ماه(14فوريه)كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم.مغازه ها از اجناس كادويي لوكس و فانتزي غلغله مي شود.همه جا اسم والنتاين به گوش مي خورد.

در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران،در روم باستان فرمانروايي بوده است به نام كلوديوس دوم.

كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد.از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بيرحم و فرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ادواج سربازان را نداشت.

اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديدس دوم از اين جريان خبر دار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند و سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود.

بنابراين او را به عنوان فدايي راه عشق مي دانندو از آن زمان نماد و سمبلي مي شود براي عشق!

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد كه از بيست قرن پيش از ميلاد روزي موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است كه بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن،يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي!اين روز سپندار مذگان يا اسفندار مذگان نام داشته است.

فلسفه بزرگداشت اين روز به عنوان روز عشق به اين صورت بوده كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند،هر يك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. به عنوان مثال روز اول"اهورامزدا"،روز دوم،روز بهمن(سلامت انديشه)كه نخستين صفت خداوند است.روز سوم ارديبهشت يهني بهترين راستي و  پاكي كه باز از صفات خداوند است.روز چهارم شهريور يعني" شاهي و فرمانروايي آرماني"كه خاص خداوند است و روز پنجم" سپندارمذ "بوده.

سپندار مذ لقب ملي زمين است،يعني گستراننده،مقدس،فروتن.زمين نماد عشق است چون با فروتني،تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد.زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد.

به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق مي پنداشتند.در هر ماه يكبار نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد،جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام  آن روز و ماه .مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت كه در ماه مهر "مهرگان"لقب مي گرفت.همينطور روز پنجم هرماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام  داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت،جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان  جشن زمين و گراميداشت عشق است كه هر دو كنار هم معنا پيدا مي كردند.در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند ،مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده،به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

ملت ايران از جمله ملتهايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است،به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانيده اند.اين جشنها نشان دهنده فرهنگ،نحوه زندگي،خلق و خوي،فلسفه حيات و كلاجهان بيني ايرانيان باستان است.

از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود كمتر آشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 25 بهمن(والنتاين)به 29 بهمن(سپندارمذگان ايرانيان باستان)منتقل كنيم.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 22:53  توسط ماریا  | 

صندوقچه غمها...

 

وقتي مي خواهم بنويسم يعني وقتي بايد بنويسم كلمه ها بدون اختيار روي سفيدي كاغذ نقش مي بندند،كلمه ها مي آيند پشت سر هم مثل قطاري كه با سرعت هر چه تمام مي آيد اما اين قطار فقط در ايستگاه آخر نگه مي دارد!

وقت هايي پيش آمده كه كوپه هاي قطارم پر از نا راحتي و اندوه بوده،شايد وقتهايي در كوير نا اميدي گم شدم يا در چاله هاي زندگي گير كردم،آن مواقع زياد از تنهايي ها و بيراهه هاي زندگي مي ناليدم...

ولي هميشه يك حس مهربان يك دست نجيب يك صداي بلند يك نگاه عاشق ،از خواب بيدارم مي كرد،هميشه بعد از دلگيري ها يك كسي بود كه هلم مي داد در ميدان...كسي از جنس نور توي چشمانم زل مي زد و مي گفت:كجايي؟!خوابت برده..با تو هستم تو كه زانوي غم بغل كردي تو كه گوشه خانه لم دادي و با بغض به عقربه هاي ساعت زل زدي آره تو،تو كه داغ يك غم در دلت بلوا كرده.

رفيق ،يار،همراه،منم مثل تو هستم،گوشه دل همه ما يك ارزوي نرسيده است،يك حس غمگين و عجيب،يك كار نكرده ،يك اشك نريخته!

اما اين را خوب مي دانم كه مي شود غم ها را به جاي تلنبار كردن توي دل،يك جايي يك گوشه اي مثل درون يك صندوقچه بگذاريم.

آره بيا هر وقت دلت گرفت روي يك تكه كاغذ تمام غصه هايت را بنويس،هر چه دلنگراني داري،هرچه غم و ناراحتي داري اگر يك رفيق در حقت نارفيقي كرده،يا نه اگر خودت در حق كسي بدي كردي و حالا با وجدانت در افتادي،همه را بنويس،اگر از خودت عصباني بودي بنويس....در آخر به خودت قول بده با خودت هم قسم شو كه جبران كني،كه ديگر دل كسي را نلرزاني،ديگر كسي را از خودت نرنجاني.

بعد در صندوقچه را باز كن و آن تكه كاغذها را در آن بينداز يك قفل بزرگ هم بزن كه ديگر نخواهي سراغش بروي.

اگر بد كرده باشي توبه مي كني،اگر بهت بدي كرده باشند مي بخشي و سبك مي شوي،آن وقت به جاي غصه خوردن و يك گوشه نشستن بلند مي شوي.

آره بلند مي شوي اما با يك تفاوت بزرگ،دستت را به زانوي خودت مي گيري و بدون كمك ديگران از جا بلند مي شوي...!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 10:53  توسط ماریا  |